قاتل زنجیره‌ای

قاتل زنجیره‌ای یا سریالی فردی است که به تنهایی سه و یا بیشتر از سه نفر را در طی یک دوره زمانی (بیشتر از یک ماه) با فواصل زمانی و تحت تاثیر انگیزه‌های روانی به قتل برساند. بعضی از منابع این بخش از تعریف «سه و یا بیشتر از سه نفر» را قبول ندارند و تعریف دیگری ارائه می‌کنند: تعداد دو و یا بیشتر از دو قتل که معمولا و نه همیشه توسط یک نفر به تنهایی و به صورت مجزا واقع شده باشند.

مفهوم و اصطلاح قاتل سریالی در دهه ۱۹۷۰ توسط یکی از ماموران ویژه پلیس فدرال امریکا به نام رابرت رسلر به کار گرفته می‌شد و رواج پیدا کرد. قاتلان سریالی را نباید با آدمکشهایی که افراد زیادی را به صورت دسته جمعی در یک مکان از بین می‌برند و یا آنهایی که در یک زمان محدود و کوتاه در دو یا چند مکان مختلف دست به قتل می‌زنند اشتباه گرفت.

پلیس فدرال آمریکا انگیزه قاتلان سریالی را خشونت، هیجان و برانگیختگی، مسایل مالی وجلب توجه دیگران می‌داند.

ویژگی‌های قاتلان سریالی

- ۹۰ درصد این قاتلان مردان هستند.

- بهره هوشی نرمال و پایین تر. براساس نتایج بدست آمده از مطالعه بر روی ۱۷۴ نفر از این افراد میانگین بهره هوشی ۹۳ گزارش شده‌است.

- اغلب این افراد نمی‌توانند شغل خود را حفظ کنند و تمایل به مشاغل سطح پایین و کم درآمد دارند.

- دوران کودکیشان در خانواده‌های فاقد پدر و تحت سلطه مادران سخت گیر سپری می‌شود.

- تنفر شدیدی از والدین خود دارند.

- اعضای خانواده دارای سوابق کیفری، بیماری‌های روانی و یااعتیاد به الکل می‌باشند.

- غالباً از سوی یکی از افراد خانواده مورد آزار و اذیت جنسی، فیزیکی و یا عاطفی قرار می‌گیرند.

- تعداد موارد اقدام به خودکشی در بین این افراد بالاست.

- در سنین نوجوانی وجوانی علاقه بسیار زیادی به پورنوگرافی با موضوعات فتیشیسم، نظربازی و سادومازوخیسم از خود نشان می‌دهند.

- این افراد در دوران کودکی مرتکب سه مورد از رفتارهای پرخطر که به گفته روانشناسان بیانگر خوی ضد اجتماعی فرد است، می‌شوند. این رفتارها شامل آتش زدن اشیا و امکان، کشتن و آزار حیوانات کوچک و شب ادراری حتی در سنین بعد از ۱۲ سالگی(در این مورد بین روانشناسان اختلاف رای وجود دارد زیرا بسیاری شب ادراری را بیانگر بیماری و یا اختلال روانی نمی‌دانند).

اینها مهمترین و تنها بخشی از ویژگیهای ذکر شده برای این افراد است. در این میان موارد استثنایی بسیاری هم دیده شده‌است که فاقد هیچ یک از این ویژگی‌ها نبودند. به طور مثال هارولد شیپمن یکی از معروفترین قاتلان سریالی تاریخ یک پزشک بسیار موفق بود. و یا دنیس نیلسون یک سرباز سابق ارتش فاقد هرگونه سابقه کیفری در زمان دستگیری، وی عضو اتحادیه صنفی کارگران و سابقه انجام اعمال بشر دوستانه را دارا بود. ولادو تانسکی یک روزنامه نگار و یک گزارشگر بخش حوادث و جرم جراید بود.

نکته قابل تامل این است که دربعضی موارد فرد قاتل به صورت آگاهانه پاره‌ای از رفتارها و خصوصیات شخصیتی خود را مخفی نگاه می‌دارد، که این امر به اوکمک می‌کند که خود را در جامعه به عنوان یک فرد عادی با خصوصیات طبیعی معرفی کند.


اصغر قاتل

Aghatel.jpg

علی اصغر بروجردی معروف به اصغر قاتل (زاده ۱۲۷۲ خورشیدی - مرگ ۱۳۱۳ خورشیدی) اولین قاتل زنجیره‌ای ایران به حساب می‌آید. قربانیان وی را اکثراً کودکان تشکیل می‌دادند که او در اغلب موارد به آنها تجاوز می‌کرده‌است. طی مدتی که در عراق زندگی می‌کرده ۲۵ کودک را به قتل رسانده و پس از مدت‌ها زندان و پس از آخرین قتل در عراق به ایران می‌گریزد و در ایران هم مرتکب ۸ قتل می‌شود. وی در تاریخ ششم خرداد ۱۳۱۳ در تهران محاکمه و در ششم تیرماه همان سال به دار آویخته شد. اصغر قاتل، عامل قتل بیش از ۳۳ پسر خردسال و نوجوان به عنوان اولین قاتل زنجیره‌ای ایران شناخته شده است؛ جنایات وحشیانه وی تنها به داخل کشور محدود نشد و تا کشورهای مرزی نیز پیش رفت.


کودکی

علی اصغر در خانواده‌ای بزرگ شد که سابقه دزدی و قتل و بدنامی داشت. پدربزرگ وی، زلفعلی، راهزن بود و در منطقه بروجرد، ملایر و عراق (اراک) اقدام به چپاول کاروانها می‌کرد که گاه منجر به کشته شدن کاروانیان نیز می‌شد.

پدر علی‌اصغر، علی‌میرزا نام داشت که دزد و قاتلی بنام بود. علی میرزا از راهزنان و جنایتکاران معروف دوران بود بگونه‌ای که مشهور است او بیش از ۴۰ مسافر و عابر را با دست خود به قتل رساند. بدنامی وی و تحت تعقیب بودنش وی را مجبور کرد که به بغداد مهاجرت کند و زن و فرزندان خود را نیز به همراه‌خود ببرد. اما بنابر علی میرزا از راهزنان معروف راه مشهد بود که به دست فوج قزاق در ایران به قتل رسید و بعدها زن وی همراه با فرزندانش به بغداد رفتند.

علی‌اصغر به سال ۱۲۷۲ خورشیدی در بروجرد به دنیا آمد. اما  محل تولد وی را محله عودلاجان تهران می‌نویسد. وی دو برادر با نام‌های رضا و تقی و یک خواهر داشته‌است. علی اصغر از مادرش شنیده بود که پدرش علی میرزا، سرباز بوده و در یکی از جنگ‌ها کشته‌ شده‌است. خانواده علی اصغر به بهانه زیارت کربلا به عراق می‌روند و در بغداد ساکن می‌شوند.

یکی از برادران علی اصغر در بغداد قهوه خانه‌ای برپا می‌کند و علی اصغر هم ابتدا نزد برادرش مشغول به کار می‌شود. اما سرشت شرور وی باعث می‌شود که به اذیت و آزار پسر بچه‌ها بپردازد و تن به کار در قهوه خانه ندهد. وی بعدها به فروش آجیل و تنقلات به کودکان و دانش آموزان پرداخت و از همین راه به اغفال آنان دست زد.

جنایتهای اصغر قاتل در عراق

علی اصغر با فروش تنقلات به کودکان و نوجوانان با آنان طرح دوستی می‌ریخت و کم کم با وعده‌هایی آنها را به خلوتی می‌کشید و به آنان تجاوز می‌کرد یا آنها را مورد اذیت و آزار قرار می‌داد. نخستین بار در سن ۱۴ سالگی به علت اذیت و آزار کودکان در بغداد دستگیر شد و به زندان افتاد. اما کمی سن وی باعث شد تا خطر وی جدی گرفته نشود و با رضایت والدین کودکان آزاد شود. وی مجدداً به فروش آجیل و تنقلات به کودکان مدرسه‌ای روی آورد. با مشخص شدن آزاررسانی وی به ۵ کودک در بغداد، علی اصغر مجبور به ۹ سال حبس شد. وی از سن ۲۷ سالگی برای در امان ماندن از دست پلیس و دادگاه، تصمیم گرفت بعد از تجاوز به طعمه‌های خود آنان را سر به نیست کند. به این ترتیب وی تا پایان اقامت خود در عراق ۲۵ کودک و نوجوان را به قتل رساند. به اعتراف خودش هنگامی که آخرین کودک را در بغداد می‌کشت توسط کودک دیگری دیده شد به همین علت به سرعت و برای همیشه از عراق فرار کرد و روانه ایران شد.

وی در مورد جنایاتش در عراق می‌گوید:

درعراق در قهوه خانه برادرم هر چه پول‌می‌گرفتم خرج اطفال می‌کردم. مدتی هم درمساجد درس آجیل می‌فروختم و با اطفال رابطه‌برقرار می‌کردم تا این که به علت فریب دادن ۵بچه از فرزندان متمولین آنجا و فریب دادن آنهانه سال حبس کشیدم. پس از آزادی از برادرم‌خواستم که برایم زن بگیرد ولی قبول نکرد. دیگرهمیشه با اطفال بودم تا این که یک شب یک‌شاگرد نجار به نام حسن را فریب دادم با پنج نفر دیگر به او تجاوز کردیم به خاطر همین دو سال حبس کشیدم و از طرف محکمه تحت نظر پلیس بودم. هر شب پلیس در خانه می‌امد و بودن مرادر خانه کنترل می‌کرد، تصمیم گرفتم به هر پسری‌که تجاوز می‌کنم، او را به قتل برسانم در بغداد ۲۵ پسر را سر بریدم اغلب جنازه را در شط غرق‌می‌کردم، برخی را هم به قدری ماهر شده بودم که از سر بریدن هیچ آثاری نمی‌گذاشتم آخرین‌بچه را که می‌کشتم کودک دیگری مرا دید و به‌طرف شرطه دوید که من از همانجا به ایران فرار کردم.

جنایتهای اصغر قاتل در ایران

با فرار از عراق به ایران، اصغر در کاروانسرای رضاخان در تهران ساکن شد و مشغول به کارهای دوره گردی و به‌ویژه بامیه فروشی شد. به این ترتیب، وی باز هم امکان تماس با کودکان و نوجوانان را پیدا نمود. طعمه‌های وی این بار بیشتر نوجوانان شهرستانی بودند که برای یافتن کار به تهران آمده بودند. وی در مدتی کوتاه هشت نفر را در تهران کشت و جنازه‌های آنها را در جنوب تهران رها ساخت. کشف جسدهای مثله شده این نوجوانان در کوره‌ها و قناتهای منطقه شترخان باعث ترس و وحشت فراوان در تهران شده بود.

نحوه دستگیری

دهم دیماه ۱۳۱۲ در یک قلعه خرابه در بیابان شترخان در جنوب تهران، چوپان نوجوانی سر بریده شده کودکی را می‌یابد و سراسیمه این خبر را به اهالی روستای نجف آباد در همان نزدیکی می‌رساند. ماموران اداره تامینات (آگاهی) تهران با حضور در محل جسد کودک و نیز دو جسد دیگر را می‌یابند که همگی کمتر بیست سال سن داشته و در دو هفته گذشته کشته شده بودند.

در بیست و سوم بهمن همان سال در فاصله کمتر از دوماه، جمجمه جوان دیگری در میدان جلالیه (پارک لاله) پیدا می‌شود اما تلاش برای یافتن جسد وی بی نتیجه می‌ماند. پنج روز بعد جنازه فردی سی ساله در قنات امین‌آباد منطقه دولت آباد کشف می‌شود که بدون سر می‌باشد.

با ایجاد جو رعب و وحشت در تهران، پلیس (نظمیه) و دادگستری (عدلیه) به تلاش جدی برای یافتن سرنخی از قتلها مشغول می‌شوند. سردار تیمورخان مفتش باتجربه تامینات تهران مامور پی گیری قتلهای زنجیره‌ای در جنوب تهران شد. ماموران با اجیر کردن چند چاه کن، به تلاش خود برای یافتن جسد یافت شده در قنات ادامه دادند.

آنها در روز پنجشنبه ۱۰ اسفندماه ۱۳۱۲ در حوالی چاه‌های قنات امین آباد، به مردی میانسال در بیابان بر خوردند که یک پیت حلبی و یک پشته حمالی همراهش داشت. ماموران از وی و شغلش می‌پرسند. وی ادعا کرد که بامیه فروش است و پیت هم ابزار کار اوست. ماموران در ابتدا به وی شک نکردند اما با تفتیش پیت متوجه لباسهای خونین و یک کارد خونین می‌شوند. وی ادعا می‌کند که پیراهن و شلوار را از بازار حرم عبدالعظیم خریده و کفش و کلاه را یافته‌است. پیت و سینی و بقیه چیزها هم وسایل کار اوست. اما ماموران از پاسخ وی قانع نشده و به این ترتیب مرد بامیه فروش دستگیر و برای استنطاق به کمی‌سری و سپس به تامینات تهران برده می‌شود به این ترتیب اصغر قاتل دستگیر می‌شود.

ماموران به محل زندگی علی اصغر در کاروانسرای رضاخان می‌روند و با پرس و جو از همسایه‌ها متوجه می‌شوند شب پیش از آن پسر بچه‌ای که علی اصغر وی را برادر خود معرفی می‌کرده، شب را در اتاق او خوابیده‌است. آن‌ها لباس‌های به دست آمده را شناسایی و متعلق به همان نوجوان معرفی می‌کنند.

محاکمه و اعترافات

پس از چند سری بازجویی علی اصغر اقرار می‌کند که لباس‌ها مربوط به نوجوانی است به نام علی است که اصغر در ابتدا برای وی سینی و بامیه خریده تا در کنار او کار کند اما با گریختن وی، اصغر مجدداً وی را یافته و پس از تجاوز، وی را به قتل رسانده‌است. در نهایت علی اصغر به انجام هشت قتل در ایران و بیست و پنج قتل در عراق و تجاوز به مقتولان و دیگر کودکان اقرار کرد.

دادگاه اصغر که اکنون دیگر به اصغر قاتل مشهور شده بود، در خرداد و تیرماه ۱۳۱۳ تشکیل شد. جرم وی تجاوز و قتل ده‌ها کودک و نوجوان ذکر شد. سرانجام دادگاه وی را به نه سال حبس و نیز اعدام محکوم کرد که با اعتراض علی اصغر، رای به دیوان عالی تمیز رفت که در آنجا نیز حکم وی مجدداً تائید شد. علی اصغر در توجیه جنایت‌های خود گفت:

این‌ها یک عده بی پدر و مادر هستند؛ بی سروپا و خوشگل‌اند. وقتی که ریش آنها درآمد، دزدی می‌کنند. من با این‌ها دشمنی دارم. این‌ها دشمن مملکت هستند. به این جهت آن‌ها را کشته‌ام. من در خارجه که بودم از این‌ها خیلی بودند و خیلی از آن‌ها را کشتم. اینجا هم که آمدم، دیدم در اینجا هم هستند و آن‌ها را می‌کشتم.

اعدام

سرانجام در سحرگاه روز چهارشنبه ششم تیر ۱۳۱۳ حکم اعدام وی در میدان توپخانه در جلوی تشکیلات نظمیه مملکتی اجرا شد. وی ابتدا شوخ و سر حال بود اما با مشاهده طناب دار در هم شکست و بنابر اظهارات حاضران گفت در صورت آزادی دو گوسفند برای قربانی نذر خواهد کرد. وی پس از فراخوانده شدن به سمت دار با اعتراض گفت: «من چند ولگرد و مجهول الهویه را کشتم، شما به‌خاطر آن‌ها مرا می‌کشید؟» 

بنا بر نوشته کتاب چاه بابل نوشته رضا قاسمی، اصغر قاتل پیش از اعدامش گفته «بنده در تمامِ عمر آرزویم این بود که سرم را بر فراز ببینم و دیگران را زیرِ پا. خب حالا طناب دار را که بالا بکشند به آرزویم رسیده‌­ام.» رئیس زندان دستور می‌دهد وی را وارونه دار بزنند. سنگ بزرگی را با ریسمان به گردنش بسته و وی را از پاهایش آویزان کردند.


فرید بغلانی

فرید بغلانی قاتل سریالی «بهمنشیر» آبادان و خرمشهر


جنایتکار ۴۰ ساله ۲۶ شهریور سال ۱۳۸۷ هجری شمسی پس از دستگیری به قتل ۱۵ زن و یک پسر بچه اعتراف کرد و گفت: به خاطر کینه ای که از زن‌ها در دل داشتم تصمیم گرفتم برای انتقام، آنها را به قتل برسانم. به همین خاطر از اواخر سال ۸۳ قتل‌ها را آغاز کرده و با مشاهده زنان تنها آنها را با ضربه ای سنگین به قتل می‌رساندم وی قاتل ۱۳ زن و دختر و یک پسر در آبادان و نیز دو زن دیگر در خرمشهر بوده است.

وی در تاریخ ۲۲/۰۸/۱۳۸۹ خورشیدی در اهواز اعدام گردید.


مقتولین

۱۵ زن و دختر و یک پسربچه از تاریخ اسفند سال ۱۳۸۳ تا خرداد سال ۱۳۸۷.


سعید حنایی(قاتل عنکبوتی)

سعید حنایی یکی از قاتلان زنجیره‌ای ایران بود که در شهر مشهد به انجام قتل‌ زنان خیابانی می‌پرداخت.


قتل‌ها

وی طی مرداد ۷۹ تا مرداد۸۰ به ۱۶ فقره قتل دست زد که به قرار زیر است:

  1. ۷ مرداد ۱۳۷۹، افسانه کریمپور زنی ۳۰ ساله که دختری ۹ ساله نیز داشت، ناپدید شد.
  2. ۱۰ مرداد، زنی به نام لیلا آشفته در حالی که خفه شده بود، در زیر بوته‌زارهای گوجه فرنگی در حوالی جاده خین‌عرب مشهد پیدا شد.
  3. ۱۱ مرداد ۷۹، در محله سجادشهر مشهد، جسد زنی به نام فریبا رحیم پور در یک گونی زرد رنگ کشف شد. او هم خفه شده بود.
  4. ۳ دی ۷۹، کمی بالاتر از شرکت ایران خودرو مشهد، چادری مشکی که جسد زنی در آن پیچیده شده بود، کشف گردید. این زن معصومه نام داشت.
  5. ۱۶ بهمن ۷۹، باز هم در روبه‌روی ایران خودرو، جسد زنی پیچیده در چادر کشف شد. نام این زن، سارا رحمانی ۲۷ ساله بود.
  6. ۲۹ بهمن ۷۹، جسد زنی ۴۵ ساله به نام اعظم عبدی، در حالی که خفه شده بود در حوالی جاده خین‌عرب کشف شد. خانواده اعظم عبدی حتی توان پرداخت هزینه کفن و دفن او را هم نداشتند.
  7. ۱۹ اسفند ۷۹، جسد زن ۵۰ ساله‌ای به نام سکینه کیهان زاده در شمال شرقی مشهد کشف شد. جسد این زن نیز در چادری سیاه پیچیده شده بود.
  8. ۲۳ اسفند ۷۹، جسد زن دیگری به نام خدیجه کامل قصری که با روسری خفه شده بود، در روستای دوست‌آباد حوالی مشهد کشف شد.
  9. ۱۲ فروردین ۱۳۸۰، در حاشیه جاده قوچان‌_مشهد، در جوار میدان شهید فهمیده و جاده خین‌عرب، جنازه زنی پیچیده در چادر مشکی کشف شد. این زن مرضیه سعادتیان ۳۵ ساله و مجرد بود
  10. ۱۴ فروردین ۸۰، جسد مریم، ۳۵ ساله در حالی که خفه شده و در چادری پیچیده شده بود، کشف گردید.
  11. ۱۵ فروردین ۸۰، جسد طوبی جشن آبادی، ۳۵ ساله و مجرد، در چادری پیچیده شده بود، کشف شد.
  12. ۲۴ فروردین ۸۰، عذرا حاجی زاده ۳۱ ساله خفه شده بود. جسد در خیابان خیام شمالی مشهد کشف شد.
  13. ۳ تیر ۸۰، جسد مریم بیگی ۲۸ ساله در بلوار شهید موسوی مشهد و اجساد شیوا و زهرا نیز در نقاطی در همان نزدیکی کشف شد. هر سه آن‌ها خفه شده بودند.
  14. ۱۱ تیر ۸۰، جسد لیلا، ۲۰ ساله که خفه شده بود در مشهد پیدا شد.
  15. ۲۴ تیر ۸۰، جسد محبوبه الهی ۱۸ ساله در جاده قدیم قوچان کشف شد.
  16. مرداد۸۰، زهرا صدخسروی ۳۳ ساله آخرین قربانی بود که رسانه‌ها قاتل این زنان را «قاتل عنکبوتی» نامیدند.

اعدام

حکم اعدام عامل قتلهای عنکبوتی به جرم قتل ۱۶ زن در شهر مشهد سحرگاه ۲۸ فروردین ۱۳۸۱ با حضور مقامات قضایی، اولیای دم و مأموران نیروی انتظامی در محوطه زندان مرکزی مشهد اجرا شد.


غلامرضا خوشرو(خفاش شب)

غلامرضا خوش‌رو کوران کردیه (۱ آذر ۱۳۴۳ در قوچان - ۲۲ مرداد ۱۳۷۶ در تهران) معروف به خفاش شب از معروف‌ترین قاتلان زنجیره‌ای ایران بود.

وی قتل‌های زنجیره‌ای خود را که همراه با سرقت و تجاوز جنسی بود از سال ۱۳۷۱ در تهران آغاز کرد. یک‌بار در سال ۷۱ دستگیر شد ولی از چنگ مأموران گریخت و در بار دوم در سال ۱۳۷۶ دستگیر و به اتهام ۹ فقره قتل اعدام شد. البته وی در دادگاه تنها به یک مورد سرقت ماشین و تقسیم اموال مسروقه اقرار کرده و قتل‌ها را کار شخصی به نام حمید رسولی می‌دانست.


زندگینامه

او در اولین روز از آذر سال ۱۳۴۳ در قوچان به دنیا آمد.او در تهران ازدواج کرد اما در پی بداخلاقی‌ها از همسرش جدا شد و به خراسان بازگشت. در سال ۱۳۶۱ به اتهام سرقت در نیشابور دستگیر شد و بعدها نیز به اتّهام جاسوسی برای روسیه که خود آن را عنوان کرده بود زندانی شد.

در سال ۱۳۷۱ بار دیگر غلامرضا خوشرو به تهران آمد و این بار بود که تا هنگام دستگیری قتل‌های زنجیره‌ای خود را آغاز کرد. او با پوشیدن لباس سیاه و سرقت یک خودرو، اقدام به مسافرکشی می‌کرد. او پس از سوارکردن دختران جوان و زنان آنان را به محل خلوتی می‌کشاند و پس از سرقت وسایل شان و آزار آنان طعمه‌های خود را به قتل رسانده و سپس اجساد آنان را در محل خلوتی می‌سوزاند.

او بارها دستگیر شده بود اما با دادن نام‌های مختلف بارها ماموران را فریب داده بود. در سال ۱۳۷۱ به دنبال شکایت چند دختر جوان مبنی بر این که ۲ مرد پس از سوارکردن آن‌ها به عنوان مسافر طلاها و پول هایشان را سرقت کرده و برخی را نیز مورد تجاوز قرار داده‌اند، مأموران تحقیقات گسترده‌ای را آغاز کردند و پس از چند روز تعقیب و مراقبت و در یک درگیری مسلحانه ۲ تن را که اقدام به این اعمال جنایتکارانه کرده بودند، دستگیر کردند. این ۲ نفر به نام‌های علی کریمی و غلامرضا خوشرو که آن زمان خودش را مراد نادری معرفی کرده بود، در بازجویی به چندین فقره تجاوز و سرقت مسلحانه اعتراف کردند.

غلامرضا خوشرو همان سال و در هنگام مراجعه به دادگاه با فریب مأموران محافظ گریخت، ولی رفیقش علی کریمی در اسفندماه همان سال به دار مجازات آویخته شد.

قتل‌ها

  • روز ۱۳ فروردین ۱۳۷۶، با کشف جسد زنی ۵۴ ساله در مقابل پارک چیتگر تهران، پلیس‏ تحقیقات جنایی خود را برای کشف ماجرای این جنایت آغاز کرد. نام این زن توان نظری بود.
  • ۱۶ فروردین ۷۶، جسد سوخته زنی از باغی در کرج کشف شد. پزشک قانونی علت مرگ را اصابت ضربات چاقو به ناحیه گردن و سینه تشخیص‏ داد و وقوع سوختگی را پس‏ از قتل دانست. جسد متعلق به زنی به نام عهدیه بود.
  • ۳۱ فروردین ۷۶، جسد سوخته زنی ۴۳ ساله در جاده در دست احداث فرحزاد تهران، کشف شد. پزشکی قانونی علت مرگ را پارگی قلب و گردن به وسیله کارد مطرح کرد.
  • ۲ خرداد ۷۶، جسد سوخته زنی در منطقه اوین تهران کشف شد. علت مرگ به تشخیص‏ پزشکان اصابت ضربات چاقو به گردن و سینه بود. الهه همتی‌نژاد، ۲۴ ساله، برای عیادت خواهرش‏ به بیمارستانی در چمران رفته بود و شب، هنگام بازگشت جان سپرده بود.
  • ۸ خرداد ۷۶، ماموران پلیس‏ تهران، جسد سوخته دو زن را در بلوار آسیا کشف کردند. بنا به گزارش‏ پزشک قانونی قربانیان قبل از سوزانده شدن به قتل رسیده بودند. یکی از دو جسد سن بیش‌تر داشت و با ۲۷ ضربه چاقو به قتل رسیده بود و جسد کم سن‌تر خفه شده بود. اعظم ثابت‌نژاد به همراه دخترش‏ منیره قهوه‌چی قربانی این جنایت شده بودند.
  • ۱۴ خرداد ۷۶، جسد سوخته دختر دانش‌جویی در بلوار اندیشه شهر زیبا در غرب تهران کشف شد. دست‌ها و پاهای قربانی بسته شده بود و علت مرگ سوختگی بود. مقتول پرند پرچمی، دانش‌جوی سال پنجم دندان‌پزشکی همدان بود.
  • ۳۰ خرداد ۷۶، جسد سوزانده شده زنی ۵۵ ساله در بزرگراهی در دست احداث واقع در غرب تهران کشف شد. این قربانی قدم‌خیر جهان‌فر نام داشت.

دستگیری

غلامرضا خوشرو کوران کردیه معروف به خفاش شب ساعت ۲۲ روز پنجم تیرماه سال ۱۳۷۶ به دست بسیجیان پایگاه شهید نظری ناحیه ۱۰ شهری سپاه ناحیه غرب تهران در منطقه پونک دستگیر شده و پس از انتقال به آگاهی غرب تهران بود که راز قتل‌های دختران و زنان جوان را فاش کرد.

در ابتدا حتی هویت غلامرضا خوشرو مشخص نبود. بخاطر همین هم در مطبوعات به او لقب خفاش شب داده بودند. با وجود اینکه پلیس ایران هیچ سرنخی از هویت غلامرضا خوشرو بدست نیاورده بود رئیس پلیس وقت تهران در برنامه تلویزیونی در شهر که از شبکه تهران پخش می‌شد صراحتا و تنها با تکیه بر چهرهٔ غلامرضا خوشرو او را از اتباع افغانستان معرفی کرد. اما بعداً با چاپ تصاویر غلامرضا خوشرو در روزنامه ایران یکی از بستگان غلامرضا خوشرو او را شناسایی کرد و کپی شناسنامه او را در اختیار روزنامه ایران قرار داد و به این شکل هویت اصلی خفاش شب شناسایی شد.

غلامرضا خوشروی‌کوران، که به «خفاش شب» تهران معروف شده بود، هیچ‌گاه اقرار به ارتکاب قتل‌های یادشده نکرد و در تمام مراحل بازجویی، محاکمه و حتی گفت‌وگوی تلویزیونی تأکید کرد که همدستش به نام حمید رسولی قتل‌ها را مرتکب شده و او فقط سرقت می‌کرده و احتمالاً روابطی هم داشته‌است.

دادگاه

وی طی دو جلسه دادگاه در مجتمع قضایی امام خمینی توسط شعبه ۳۵ دادگاه عمومی تهران محاکمه شد. دادگاه وی یکی از جنجالی‌ترین دادگاه‌های تاریخ ایران بود که به شدت مردم را متأثر کرد. اتهامات وی ۹ فقره قتل، تلاش برای قتل خواهر زاده خردسال خود با قرار دادن وی در کشو، فرار از دست ماموران (در سال ۱۳۷۲) سرقت و تجاوز اعلام گردید. تمام مراحل دادگاه جز رسیدگی به اقدامات منافی عفت وی بطور علنی برگزار شد.

اعدام

خوشرو شب روز ۲۲ مرداد ۱۳۷۶ پای چوبهٔ دار رفت درحالی‌که روی کاغذ نوشته بود: «به هیچ‌کس بدهکار نیستم و از کسی طلبکار نیستم و از همه طلب بخشش دارم» و در شرایطی که ۲۱۴ ضربه شلاق خورده بود به‌دار آویخته شد.

غلامرضا خوشرو در ساعت ۴۵: ۷ روز چهارشنبه ۲۲ مردادماه سال ۱۳۷۶ در چهار دیوار انبار روباز ورزشگاه آزادی واقع در سه راه دهکده المپیک به دار مجازات آویخته شد.


محمد بسیجه(محمد بیجه)


محمد بسیجه معروف به محمد بیجه (زادهٔ ۱۳۶۱ در قوچان) متهم اصلی جنایات پاکدشت بود. وی کارگر کوره‌پزخانه‌ای در همان منطقه بود که به تجاوز و قتل بیش از ۱۷ کودک و ۳ بزرگسال اعتراف کرد. ماجرای قتل کودکان در اطراف تهران، به عنوان بزرگ‌ترین پرونده جنایی هفتاد و یک سال اخیر در ایران شناخته شد و بشدت افکار عمومی را در این کشور تحت تأثیر قرار داد.


انگیزه

او اعتراف کرد خود در کودکی مورد تجاوز قرار گرفته بوده و قصد انتقام‌گیری از جامعه را داشته و دیگر اینکه از مرگ زودهنگام مادرش و کمبود محبت ناشی از آن در کودکی رنج می‌برده است. بیجه درباره انگیزه اصلی‌اش برای ارتکاب قتل گفت: «من از بچگی تحت ظلم بودم و وقتی زندگی‌ام را با دیگران مقایسه می‌کردم، ناچار دست به چنین اعمالی زدم.»

دستگیری

او در مورد حکم اعدام خود گفته بود: استحقاق حکم اعدام را ندارم. وی در ‪ ۱۵‬شهریور ‪ ۱۳۸۳‬دستگیر و در شعبه ‪ ۷۴‬کیفری استان تهران محاکمه و در تاریخ ‪ ۲۷‬آبانماه همان سال به ‪ ۱۶‬بار قصاص و یک بار اعدام، ‪ ۱۵‬سال حبس و ‪ ۱۰۰‬ تازیانه حد الهی محکوم شد. وی گفته بود اگر دستگیر نمی‌شد ۱۰۰ کودک را از بین می‌برد. نیروی انتظامی شانزده تن از مأموران و افسران خود را در رسیدگی به این پرونده «مقصر» دانست و قوه قضاییه نیز اعلام کرد که دادستان پاکدشت و همچنین دو بازپرس و یک دادیار دادسرای این شهرستان در رسیدگی به پرونده «کوتاهی» کرده‌بودند.

اعدام

اعدام بیجه در شرایطی صورت گرفت که بیش از پنج هزار نفر در محل حاضر شده بودند. به او پیش از اعدام ۱۰۰ ضربه نیز تازیانه زده شد. بیجه هنگام شلاق خوردن دو بار به زانو افتاد، اما در جریان اجرای حکم خاموش و آرام باقی ماند.


مجید سالک‌محمودی

مجید سالک‌محمودی از جمله مخوف‌ترین قاتلین سریالی ایران بود. او قتل‌های خود را در مابین سالهای ۵۹-۶۴ انجام می‌داد. او مقتولین خود را معمولاً از میان زنان شوهر دار انتخاب می‌کرد.


علت قتل‌ها

یکی از مطلعان پرونده سالک‌محمودی می‌گوید: «مجید به‌دلیل کشیدن چک بدون محل ۲ سال به زندان افتاده بود و بعد از آزادی از زندان، از ارتباط همسرش با پسرخاله خود آگاه شد. اینکه چرا این دو نفر را نکشت هیچ‌وقت مشخص نشد؛ ولی او به همین دلیل تمام زنانی را که فکر می‌کرد و در عمل می‌دید به شوهرانشان وفادار نیستند به همین روش به قتل می‌رساند.»

قتل ها

  1. ۱۳۵۹ اولین قتل که فجیع ترین قتل مجیدهم به حساب می آمد، مربوط به یک زن ۳۶ساله به نام اختر و دو فرزند ۱۱ و ۹ساله اش به نام های محمد و فرحناز بود.
  2. تیر ۱۳۶۴، پاسگاه ژاندارمری آزادی تهران، از کشف جسد زنی که خفه شده بود و حدود ۲۵ تا ۳۰ سال داشت، خبر داد.
  3. ۱ تیر ۱۳۶۴، پاسگاه ژاندارمری شریف‌آباد ورامین، در ابتدای جاده خاوران کشف جسد زنی ۲۸ ساله را خبر داد.
  4. ۱۵ تیر ۱۳۶۴، جسد انیس‏، کارگر کارخانه، در جاده آستانه‌_‌رشت کشف شد. انیس‏ ۳۵ سال داشت.
  5. ۲۹ تیر ۱۳۶۴، ماموران کلانتری جوادیه تهران‌پارس‏، جسد زنی ۳۰ ساله را در کیلومتر ۲۵ جاده آمل کشف کردند.
  6. ۵ مرداد ۱۳۶۴، ماموران ژاندارمری کن تهران، به جسد زنی به نام عشرت برخوردند.
  7. ۲ مهر ۱۳۶۴، ماموران پاسگاه ژاندارمری کرج، جسد زنی ۵۵ ساله به نام فاطمه را کشف کردند. علت مرگ وی خفگی اعلام شد.
  8. ۲۸ مهر ۱۳۶۴، ماموران ژاندارمری «قریه ایلانجیق» اردبیل، جسد دختر ۱۷‌_‌۱۶ ساله را کشف کردند. علت مرگ وی خفگی بوده است.
  9. ۱۵ آذر ۱۳۶۴، ماموران ژاندارمری بستان آباد، جنازه یخ‌زده پسر بچه‌ای را در کنار جاده و جسد زنی ۲۵ ساله به نام خدیجه را نیز در همان نزدیکی کشف کردند.
  10. ۲۸ آذر ۱۳۶۴، با کشف جسد کودک حدود ۹ ماهه‌ای در ساعت ۸ صبح در نزدیکی امامزاده طاهر (کرج)، ماجرا به پلیس‏ گزارش‏ داده شد.
  11. اندکی بعد جسد منصوره مادر بچه نیز کشف شد. خفگی ناشی از فشردن گلو با طناب علت مرگ او تعیین شد.
  12. ۵ دی ۱۳۶۴، پلیس‏ کلانتری ۱۳ خیابان امیرکبیر تهران، تحقیقات خود را برای یافتن سرنخ‌هایی از قتل زنی به نام خیرمقدم آغاز کرد. این زن، با طنابی سفید رنگ و نخی خفه شده بود. خیرمقدم ۳۵ ساله بود.
  13. ۱۷ دی ۱۳۶۴، جسد زنی ۲۵ ساله در تاکستان کشف شد. نام او راضیه بود.
  14. ۱۸ دی ۱۳۶۴، پلیس‏ کلانتری ۸ تهران، رسیدگی به قتل زن ۴۰ ساله‌ای به نام پروین را آغاز کرد. وی نیز خفه شده بود.
  15. ۲۵ دی ۱۳۶۴، ژاندارمری شریف‌آباد قزوین، جسد زنی را در حوالی کوندج یافت که به دلیل خفگی جان سپرده بود. تحقیقات بعدی بازپرس‏ قتل حاکی از آن بود که این زن فاطمه نام داشته و در فروشگاه قدس‏ تهران به کار مشغول بوده است. فاطمه ساکن سعادت‌آباد تهران بود.
  16. ۲۸ دی ۱۳۶۴، ژاندارمری تاکستان، جسد زنی ۳۲ ساله را کشف کرد. محبوبه معلم بود و خفه شده بود.
  17. ۳۰ دی ۱۳۶۴، در قریه نرجه تاکستان، جسد زنی ۲۵ ساله که به گزارش‏ پزشک قانونی به علت خفگی جان سپرده بود، کشف شد.
  18. ۸ بهمن ۱۳۶۴، ماموران ژاندارمری شهرک قدس‏ تهران، در چهارراه میخ‌سازی خیابان پاک‌نژاد، جسد زن ۲۹ ساله‌ای را کشف کردند. علت مرگ وی خفگی اعلام شد. نام او ناهید و کارمند بیمارستان بود.
  19. ۱۱ بهمن ۱۳۶۴، جسد زنی ۴۵ ساله که با طناب سفید رنگ یک متری خفه شده بود در بستان آباد کشف شد.
  20. ۱۲ بهمن ۱۳۶۴، ماموران ژاندارمری کن تهران، جسد زنی را کشف کردند که بر اثر خفگی جان سپرده بود. نام او قدوس‏ بود.
  21. ۱۷ بهمن ۱۳۶۴، ماموران ژاندارمری اوین تهران، جسد زنی حدود ۴۰ ساله را که با طناب سفید رنگی خفه شده بود، یافتند. معصومه ۴۱ سال داشت. خواهر معصومه، به ماموران گفته بود که وقتی خواهرش‏ سوار یک وانت‌بار بوده متوجه شده بود شورلت ایران سبز رنگی مجهز به بی‌سیم با راننده لاغر اندامی در تعقیب اوست. راننده که حدود ۳۲ ساله به نظر می‌آمد به معصومه گفته بود که از طریق بی‌سیم ماشینش‏ حرف‌های او و راننده وانت را شنیده است. وی حتی کارتی هم به معصومه نشان داده بود.

۲۴ بهمن ۱۳۶۴ ماموران گشت شعبه اول آگاهی موفق شدند در میدان بهارستان تهران، شورلت ایران سبز رنگی را متوقف و شناسایی کنند . راننده میانسال بود و لهجه آذری داشت. ماموران در جست‌وجوی ماشین، لباس‌های زنانه متعدد و همچنین تعداد قابل توجهی طناب سفید رنگ یک متری را از داخل موتور ماشین خارج کردند.

خودکشی قاتل

احمد محققی در کتاب خود با نام آخرین شکار قاتل (تهران: فراز، ۱۳۶۶، ص ۲۱۳) درباره مرگ مجید سالک‌محمودی که در اختیار دادستانی وقت تهران بود می‌نویسد: «ساعت ۲۱ و ۳۰ دقیقه هشتم خرداد ۶۵، درحالی‌که عازم مأموریتی بودم و از خیابان‌های نزدیک دادسرا می‌گذشتم، پیام رسید که فوراً با دادسرا تماس بگیرم. وقتی به دادسرا آمدم نگهبان گفت که گویا یک نفر زندانی در زندان قصر خودکشی نموده است. با زندان قصر تماس تلفنی گرفتم. جانشین رئیس زندان سرگردی بود که با ناراحتی بسیار اعلام نمود مجید در بند مجرد خودش را کشته است.»

با مرگ وی پرونده اش برای همیشه بسته شد.


صادق مرادی(عقرب سیاه)

عقرب سیاه  نام رایج فردی‌ست که سال ۱۳۸۷ و پس از تلاش برای ربودن یک زن توسط پلیس در جنوب تهران دستگیر شد و اواخر سال ۱۳۸۹ به اتهام آزار و اذیت و سرقت اموال ۳۰ زن و دختر جوان در دادگاه‌های ایران محاکمه شد. او در محاکمه اول به اعدام محکوم شد و در محاکمه دوم تبرئه گردید. تبرئه او باعث ایجاد بحث‌های اعتراض‌آمیز در میان رسانه‌های اجتماعی شد و قربانیان هم نسبت به نقض حکم اعدام توسط دیوان‌عالی کشور، اعتراض کردند. این مسئله حتی باعث اعتراض رئیس قوه قضائیه به حکم شد. وی در سومین محاکمه در بهمن ۱۳۹۰ به اعدام محکوم شد. برخی رسانه‌ها معتقد به تلاش یکی از بستگان ثروتمند وی در بازار آهن برای نجات او هستند.

ماجرا

حدود سه سال پیش در اطراف رباط کریم شایعاتی مبتنی بر بازگشت خفاش شب به گوش می‌رسید که ترس را در جان هر خانم رهگذری که قصد سوار شدن بر ماشین کرایه‌ای را داشت می‌انداخت. گزارشهای متعدد به پلیس بالغ بر ۳۰ مورد در خصوص زورگیری و تجاوز به عنف وجود داشت و پلیس آگاهی با حاد شدن موضوع با تمام امکانات بدنبال این جنایتکار بود. در یکی از روزها، پلیس گشت شاهد درگیری خانمی با راننده ماشین پراید شده و وارد عمل می‌شود و با دستگیری راننده، متوجه می‌شوند که جنایتکاری که ماه هاست به دنبال او هستند در چنگال قانون گرفتار گردیده‌است.

این فرد که از آن پس، «عقرب سیاه» نام گرفته شد، در مراحل اولیه بازجویی و بازپرسی به ربودن و آزار و اذیت بیش از سی زن و دختر اعتراف می‌کند. پس از طی شدن مراحل بازپرسی پرونده به شعبه ۷۷ دادگاه کیفری استان تهران ارسال شده و هیات قضایی این شعبه بعد از محاکمه، عقرب سیاه را به اعدام محکوم می‌کنند. رای صادره در دیوان عالی کشور نقض شده و برای رسیدگی مجدد به شعبه دیگری ارسال می‌گردد. این بار شعبه ۷۹ دادگاه کیفری مسئول رسیدگی به این پرونده می‌گردد و در پایان، رأی به برائت متهم می‌دهد.

گزارش شاکیان از نحوه ربایش و تجاوز

یکی از شاکیان ضمن توضیح ربایش به بهانه مسافرکشی می‌گوید:«...نمی‌دانم چقدر زمان گذشته بود زیرا ساعتم را از دستم باز کرده بود اما به محض آنکه به هوش آمدم دیدم روی تپه‌ای به صورت دراز کش رها شده‌ام و عقرب سیاه در حال زدن ضربه با سنگ به گیج‌گاهم است..بدنم هیچ گونه احساسی نداشت تنها گریه می‌کردم از اینکه چرا لباسی بر تن ندارم حتی نمی‌توانستم خودم را تکان بدهم. نمی‌توانستم فریاد بزنم.از او پرسیدم چرا این کار را می‌کند و مدعی شد من صورت وی را دیده‌ام و باید بمیرم تا او شناسایی نشود.نه فقط سنگ نبود بدنم بی حس بود اما متوجه شدم که با یک پیچ‌گوشتی دارد بدنم مرا سوراخ می‌کند تمام بدنم غرق در خون شده بود.سرم داد و هوار کرد و از من خواست تا روش کشتنم را انتخاب کنم گفت یا باید مرا زنده زنده دفن کند یا اینکه من را زیر چرخ‌های خودروی پرایدش له کند.به او گفتم من طاقت زجر کشیدن ندارم مرا خفه کن اما از تو یک درخواست دارم. به او گفتم داخل کیفم یک قرآن است و عکس پسرم تورو خدا قرآن را به من بده و اجازه بده با عکس پسرم وداع کنم اما او قرآن را به صورت من کوباند و عکس پسرم را هم پاره کرد و در قبری که برای من کنده بود ریخت. عقرب سیاه دستان مرا از پشت بسته بود مانند متهمانی که از پشت سر به آنها دست بند زده می‌شود.بله پاهایم را با شال و روسری سرم بسته بود و اجازه هیچ گونه تکان خوردنی را به من نمی‌داد.بعد روی سینه‌ام نشست وشروع کرد به فشار دادن گلوی من و مرا خفه کرد.باورتان نمی‌شود اما بالای سر جنازه خودم ایستاده بودم و داشتم می‌دیدم که گلویم را دارد فشار می‌دهد اما هیچ کاری از دستم بر نمی‌آمد.»

مشکلات و وضعیت قربانیان

ظاهرا بسیاری از قربانیان این پرونده از ترس آبروریزی یا تهدید شکایت نکرده یا شکایت خود را پس گرفته‌اند. ولی‌الله حسینی، قاضی دادگاه کیفری استان تهران در این باره می‌گوید:

به عنوان مثال در پرونده عقرب سیاه که همکاران من حکم برائت آن را دادند با اینکه نظر من اعدام متهم بود خانمی آمد و گفت من شکایتی ندارم. از اول هم شکایتی نداشتم ولی می‌خواهم نکته‌ای به شما بگویم واقعا او این کار را با من کرد. این نکته قابل تاملی است چقدر قربانیان این حوادث می‌آیند و اعلام شکایت می‌کنند. اتفاقا به نظر من بر خلاف نظر شما، کسانی که می‌آیند و در این نوع پروندها شکایت می‌کنند افراد ساده‌ای هم نیستند. بیشتر قربانیان ساده اعلام جرم نمی‌کنند.

تهدید قربانیان

به نوشته رسانه‌های ایران یکی از بستگان متهم از بزرگترین تجار بازار آهن تهران است که برای نجات متهم در تلاش است.برخی قربانیان گفته‌اند که وی در تماسهای تهدید آمیز خود گفته‌است که نام و آدرس مدرسه فرزندان شاکیان را نیز دارد.«نمی‌دانم اطلاعات شخصی من و ۳۰ زن دیگر را چگونه به دست آورده‌است اما هربار با همین اطلاعات ما را تهدید کرده‌است.به سرعت خانه‌ام را تغییر دادم و مدرسه فرزندم را نیز تغییر دادم.نه بار دیگر با من تماس گرفت و مدعی شد "خیال کردی اگر مدرسه فرزندت را تغییر بدهی یا خانه‌ات را جا به جا کنی من نمی‌توانم پیدایت کنم ....به شدت ترسیده بودم اما دیگر نمی‌دانستم باید چه کنم.این فرد کثیف روز دادگاه هم زمانی که در حال رفتن به داخل دادگاه بود من و دیگر زنان را تهدید کرد که ما را خواهد کشت.»

برخی قربانیان به رسانه‌ها گفتند که در طول محاکمه وی تهدید شده‌اند که بدنبال اعدام متهم نباشند. یکی از شاکیان نیز تاکید دارد که شماره شاکیان در اختیار متهم و هوادارنش بوده و به تهدید پرداخته‌اند:

ما را تهدید کردند که به دنبال صدور حکم اعدام متهم نباشیم، چرا که صدور حکم اعدام این متهم برای ما عواقبی خواهد داشت. او اضافه کرد شاید تعدادی از شاکیان به دلیل ترس و وحشت، به حکم صادره اعتراض نکنند. این زن گفت: چند روز دیگر سومین سالگرد این اتفاق شوم است و عده‌ای که از وقوع این حادثه برای من باخبر هستند، برای من پیامک می‌فرستند و با طعنه و کنایه تولد دوباره مرا تبریک می‌گویند..... در اولین جلسه دادگاه که امسال برگزار شد، تنها ۲شاکی حضور داشتند و این درحالی بود که در جلسه دوم، تعداد شاکیان به ۸نفر رسید. به طور حتم اگر دادگاه می‌خواست ما می‌توانستیم همه شاکیان را به دادگاه بیاوریم.

یکی دیگر از شاکیان نیز می‌گوید:

بله عقرب سیاه بیشتر موارد از زندان رجایی شهر به من و مابقی زنانی که طعمه وی بوده‌اند تماس می‌گیرد و مدعی می‌شود اگر به دادگاه برویم و بر علیه او شهادت بدهیم ما را خواهد کشت.

مرگ

وی پس از محاکمه مجدد به اعدام محکوم شد و در ۲۱ شهریور ۱۳۹۱ در چهار راه نظام آباد تهران اعدام شد.